{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

his favorite strawberry

part 41
+چرا همش با کارات گیجم می‌کنی ؟(با گریه)
_معذرت می‌خوام..من خیلی احمقم واقعا نمی‌دونم این چه حسیه که نسبت بهت دارم
•عوقققققق..حالم بهم خورد
سریع اشکامو پاک کردم و از بغل جونگکوک بیرون اومدم
+تو چرا همیشه رم می‌کنی؟
•اوففف دیگه نتونستم تحمل کنم..یکم مراعات کنید اینجا سینگل نشسته
+ایش پر رو
•میگم فردا میای بریم خونه ی مادربزرگ؟
+عاا..اره حتما

خوب شد چون باید دلیل این اتفاقات رو لر مادربزرگم می‌پرسیدم
جونگکوک مظلوم لب زد
_منم بیام؟
+اوم..باشه
_ببخشید..ببخشید اگه ناراحتت کردم..ولی میتونم دوستت داشته باشم؟
+ها؟
_منظورم اینه که کس دیگه ای توی زندگیت نیست؟
+عام نه
_خوبه
قرار شد شب راه بیفتیم
خونه ی مادربزرگم خارج از شهر بود
اون زن مهربونی بود ولی بعضی وقتا بی اعصاب میشد
قرار شد چان هم با یه ماشین جدا بیاد
منم سوار ماشین جونگکوک شدم
نمی‌دونم چرا ولی نگاه کردن توی چشماش سخت بود
_هارین؟
+جانم؟

ای خاک بر سر نداشته ی من این چی بود گفتم؟
_میشه چشمای قشنگتو ازم نگیری؟
اوووو خوشم اومد
نیشام تا ته شل شد
به چشماش نگاه کردم
کهکشانش که غرق نشدن توش ناممکن بود
فکر کنم عاشق این دو تیله شدم
+کوک؟
_جانم
وجی:چه جانم تو جانمی شد
+میشه دوستم داشته باشی؟
–چی؟
+می‌دونم آدمی نیستم که مورد علاقه ی بقیه باشم با این حال دلم میخواد حریص باشم..من بازم متا..

با گذاشتن لباش روی لبام حرفم نصفه موند چشمامو بستم و دستامو دور گردنش انداختم و همراهیش کردم
به آرومی لب هام رو میمکید و دستاشو روی کمرم سر میداد
_دوستت دارم
+ولی من دوستت ندارم
_چیییی؟؟؟؟؟
دیدگاه ها (۲۱)

his favorite strawberry

his favorite strawberry

his favorite strawberry

his favorite strawberry

عشقی که بهش نخواهی رسید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط